آیهای كه پیامبر را پیر كرد!
در سورهى “هود” خداى متعال به پیغمبر مىفرماید: “فاستقم كما امرت و من تاب معك و لا تطغوا” (۱). یك روایتى از پیغمبر هست كه فرمود: “شیّبتنى سورة هود” (۲)؛ یعنى سورهى “هود” من را پیر كرد؛ از بس بار این سوره سنگین بود. كجاى سورهى هود؟ نقل شده است كه مراد، همین آیهى “فاستقم كما امرت” است. چرا پیغمبر را پیر كند؟ چون در این آیه مىفرماید: همچنانى كه به تو دستور دادیم، در این راه ایستادگى كن، استقامت كن و صبر نشان بده. خود این ایستادگى كار دشوارى است. این “صراط” است؛ پل صراطى كه مظهر آن را در روز قیامت براى ما تصویر كردهاند. باطن عمل و راه ما در اینجا، همان پل صراط است؛ ما الان داریم روى پل صراط حركت مىكنیم؛ باید دقت كنیم. اگر انسان بخواهد این دقت را در همهى رفتار خود به كار بگیرد، او را پیر مىكند. لیكن از این مهمتر به گمان من، آن جملهى بعد است: “و من تاب معك”. پیغمبر فقط مأمور نیست كه خودش ایستادگى كند؛ باید خیل عظیم مؤمنان را هم در همین راه به ایستادگى وادار كند. انسانهایى كه از یك طرف در معرض هجوم بلایا و مشكلات زندگى هستند - دشمنان، توطئهگران، بدخواهان و قدرتهاى مسلط - و از طرف دیگر، مورد تهاجم هواهاى نفسانى خودشان هستند - خواهشهاى نفسانى و دل بىطاقت انسان كه از زر و زیور دنیا مجذوب مىشود و به سمت آنها كشیده مىشود - از این صراط مستقیم، به چپ یا راست انحراف پیدا مىكنند. محبت طلا و نقره، محبت پول، محبت شهوات جنسى، محبت مقام و اینها، چیزهایى است كه هر كدام، یك كمندى بر گردن دل انسان مىاندازند و آن را به سمت خودش مىكشانند. مقاومت و ایستادگى در مقابل اینها كه انسان پایش نلغزد: “و من تاب معك”؛ مؤمنین را در بین این دو جاذبهى قوى - جاذبهى فشار دشمن و جاذبهى فشار درونى دل هوسران - و این دو مغناطیس، در خط مستقیم نگه داشتن و هدایت كردن، به گمان زیاد، این، آن كارى است كه پیغمبر را پیر كرد.
مىدانید نبى اعظم اسلام مسلمانها را
- چه در دوران مكه (سیزده سال) و چه در دوران تشكیل حكومت در مدینه - از چه
گذرگاههاى لغزنده و دشوارى عبور داد و به آن قلهها رساند؟ یك چنین حركت عظیمى،
كار هیچ انسانى نبود. آن مردمى كه هیچى نمىفهمیدند و از اخلاق انسانى هیچ بویى
نبرده بودند. پیغمبر اینها را به انسانهایى تبدیل كرد كه فرشتگان الهى در مقابل
عظمت و نورانیت آنها احساس حقارت مىكردند. استقامت، این است. (۳)
پینوشت:
1- هود: ۱۱۲
2- الخصال، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۱۹۹. “قَالَ أَبُو بَكْرٍ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَسْرَعَ إِلَیْكَ الشَّیْبُ قَالَ شَیَّبَتْنِی هُودُ وَ الْوَاقِعَةُ وَ الْمُرْسَلَاتُ وَ عَمَّ یَتَساءَلُونَ.” عكرمه از ابن عباس نقل مىكند كه ابو بكر به پیامبرخدا (صلّیاللهعلیهوآله) عرض كرد: یا رسول اللَّه پیرى زودرس به سراغ تو آمد، فرمود: سوره هود و سوره واقعه و سوره مرسلات و سوره عم یتسائلون مرا پیر كرد.
۳- بیانات در دیدار بسیجیان ۱۳۸۵/۰۱/۰۶